خدا درد و خدا درمان
یک زن، یک جوان ایرانی مهسا امینی ۲۲ ساله فدای تعصبات دینی و دین سیاسی شد. خانوادهای داغدار گشت. دراین مصیبت، همه ما سوختیم، یک ایران و یک جهان برای این خون به ناحق ریخته شده، گریست.
بنابر گزارشهای رسیده از تهران، مدتی است که عوامل وزارت اطلاعات و سپاه از طریق تماسهای تلفنی و ارسال پیامک آقای بروجردی را به قتل تهدید کرده اند. افزایش تماسهای ناشناس به منزل و تلفن همراه آقای بروجردی واعضای خانواده ایشان، موجب سلب آسایش این خانواده شده است.
هفته گذشته بعلت وخامت وضعیت جسمی و تب شدید، آقای بروجردی به بیمارستان منتقل شد ولی در حین معاینات اولیه، اشخاص معلومالحال با لباس مبدل پزشکی مواد مشکوکی را به ایشان تزریق کردند که آثار آن بشکل بیهوشیهای متواتر و سپس منجر به سکته و سقوط ایشان از پلکان منزل شد که صدمات جسمی جدیدتری را بر ایشان تحمیل کرده است. آسیبهای دائمی بر کبد، کلیه و مغز که ناشی از سرکوب عملکرد ریه و قلب می باشد.
دین چیست؟ راهی که انسان را به خدا می رساند.
دیندار کیست ؟ کسی که همه زوایای زندگی اش را، دین تنظیم کرده است.
شریعت چیست؟ شرایع، شارع، به معنای خیابان.
متشرع در اخلاق و اعتقادات، به یک مکتب و مسلک و مرامی پایبند است که برای زندگی اش تکلیف روشن می کند. شما همگی تربیت شده دین هستید، بنده هم سی و پنج سال در کسوت روحانیت بودم و طی این ۳۵ سال در همه موقعیت ها بودم، امام جماعت بودم، سخنران بودم، مولف بودم، تا اینکه در آغاز زندانی شدنم که به یازده سال منجر شد، به تفکر و تحقیق پرداختم. اسم زندان ندامتگاه است، یعنی جایگاه پشیمانی، کسی که قتل انجام داده، پشیمان می شود و از خودش می پرسد که چرا اون لحظه خودم را کنترل نکردم، شخصی که دزدی کرده از خودش سوال می کند که چرا برای یک لقمه نان باید پشت میله های زندان باشم؟ بنده هم نادم شدم، پشیمان شدم، یعنی از خواب بلند شدم! یک باره انقلابی در ذهنم شد که صاحب زندان کیست؟ مسئول زندان بودن من چه کسی است؟ به چه علتی به زندان آمدم؟
درود بر همه
پیامبران
شما برای دفاع از دین خود در اینجا
جمع شده اید، همان دینی که از بدو تولد با شما همراه بوده و تا لحظه مرگ نیز همراه
شما خواهد بود و چگونگی تحقق وعده های دین را در مورد مسائل ماورایی، ملاحظه خواهید
کرد.
ایکاش یک
کرسی در آنجا بود، تحت عنوان لامذهب، بی دین.
از دیدگاه من با توجه به اسناد و مدارک، بی دینی یک دین است، لا مذهبی یک مذهب است. وقتی که همه بافتههای ادیان، رشته شد و تافته های مذاهب از بین رفت، گردوغبار خوابید، تهدیدها، که اگر برگردید از دین آبا و اجدادی کشتهمیشوید، اینها اگر کنار برود، اکثریت قاطع مردم جهان، به هیچ یک از ادیان و مذاهب اعتقاد و علاقه نخواهند داشت، شما جمع شدهاید تا آرای خود را روی هم بگذارید، نقاط ضعف را پیدا کنید، مشترکات هر چه را که قابل زدودن است بیابید و قیچی کنید. هیچ میدانید که هزار و یک سوال بر دین شما وارد است، از ناحیه پیروان شما، نه از طرف کسی که آن سوی مرزاعتقادات شما است. سوالاتی که بشر در پی یافتن آنها است. اسلام شعارش این است که عقلانیت بر همه چیز تفوق دارد، بعد در سطوح پایین آن که می رویم، می بینیم که تحت عنوان جبر مطلق، عقل هم یک محدودهای برایش تنظیم شده (تعریف شده) بیشتر نمی تواند، فعالیت ندارد!
به این وسیله به اطلاع شما می رسانیم که وبلاگ
انگلیسی بام آزادی تغییر آدرس داده است و از این پس میتوانید مطالب انگلیسی وبلاگ
بام آزادی را از طریق لینک زیر دنبال کنید:
در ضمن بعنوان آخرین آپدیت از وضعیت
ایشان ، علاوه بر مواردی که دربیانیههای مورخ سوم اردیبهشت ۹۶ و ۲۱ مهر
ماه ۹۹ (لینکهای زیر) بیان شد،
http://www.bamazadi.net/2017/04/blog-post_23.html#more
http://www.bamazadi.net/2020/10/blog-post_12.html
به اطلاع می رساند، احوال ایشان روز به روز بجای بهبودی رو به وخامت است. ایشان همچنان از دردهای گذشته حاصل از تحمل شکنجهها و شرایط نامناسب دوران یازده ساله زندان رنج می برند مانند کمر درد و زانو درد بطوری که شب ها از درد نمی توانند بخوابند، هر دو زانوی ایشان دچارعارضه انکلیوز یا جمود مفصلی شده و متورم می باشد جدیدا هم گرفتگی و کشیدگی تاندون ها و رگ های پشت زانو اضافه شده است به تعبیر خودشان شدت درد به حدی است که نمی توانند کوچکترین حرکتی بکنند. مشکلات تنفسی ایشان هم افزایش یافته است که البته بخاطر زندگی در یک منطقه آلوده شهر در مرکز شهر تهران بدتر شده است و لازم است ایشان به منطقه یا شهر دیگری با هوای عاری از آلودگی منتقل شوند. هر دو دست ایشان به شدت می لرزد بررسی های پزشکی، گمانه پارکینسون را که سالها پیش بهداری زندان تشخیص داده بود، رد کرده اند و در اوایل دوران مرخصی درمانی که از ۴ ژانویه سال ۲۰۱۷ شروع شده است، بررسی های پزشکان پس از گرفتن ام آرآی نشان داد که به اشکالی در یک منطقه ای از مغز مربوط می شود، شرایط اعصاب مربوط به دست به حدی خراب است که ایشان قادر به خوردن و آشامیدن نیستند و محتوای لیوان یا قاشق خالی می شود. وضعیت دستگاه گوارش دیگه الان معده ام مشکل دارد که دکتر صادقی پزشک داخلی تشخیص داد که سرطان خوش خیم است که به دلیل سو تغذیه و داروهای مشکوکی که به ایشان در طی یازده سال حبس خورانده شده است میباشد.
پیام آقای بروجردی برای مباحثات شاگردان
در کلاب هاوس:
مکان: کلاب هاوس، کلاب “خرد فراگیر”، اتاق
“هستم، چون او هست”
بحث عقل و جبر، هم پیچیده است و هم روان.
استناد در زندگی انسان هست. مستنداتش در تاریخ است. میگوید «کسی که عقل دارد، جبر
را نمی پذیرد»، خیلی راحت میشود جوابش را داد. عقل به ما می گوید که جبر هست، نیاز
نیست که بگوییم کدام ها بالاتر است. عقل به ما می گوید قلم دست دیگری است، یا مستقیم
میگوید یا به حوادث، با نوشتار تاریخ.
ببینید، همه عقلا جمع شدند تا یک کاری
را انجام بدهند، مثلا همین علمیت، دانشمندان (در همه سطوح) این کرونا آمد، دستپاچه
شدند. بعد از گذشت ماه ها که قربانی وسیع گرفته، حالا واکسنش ساخته شده که تازه آن
هم، هنوز آزمایش خودش را پس نداده است.
عقل همیشه تابع جبر است، ما حالا مستنداتی داریم که، در دایرة المعارف ظهور جمع آوری شده، مثلا آنجا که میگوید، خدا کاری میخواهد بکند عقل را کنار میزند، طرف با دست خودش، خاک بر سر خودش کند. خودش را در چاه بیندازد، در زندان. بعد دوباره عقل سر جایش میآید. الان در بند آدم کشان همین جور است، همه آنها میگویند که چرا آن لحظهایی که ما عصبانی شدیم یک نفر را کشتیم؟ حالا یک سوال میکنم این(فرد) زندانی که در زندان است به خاطر قتل نفس، آیا در لحظۀ تصمیم و اجرا عاقل بود یا نبود؟ اگر عاقل نبود هم باید به خودش یک ضربه میزد، هم به اطرافیانش حمله می کرد، نه به یک شخص خاص ضربه بزند!
موضوع خداناباوران یک حقیقتی است که در ذهنیت تمام آنهایی که مایوس از
ادیان و مذاهب زمینی هستند، پیدا می شود. تمام ادیان و مذاهب از یک خدایی دم می
زنند که در رضایت مندی از سوی مخلوق است. ولی تعهداتی که آن خدا گفته و انجام داده
و بر عهده گرفته است، با آنچه که اجرا شده کاملا در تضاد می باشد. اگر بخواهیم قول
و قرار خدا را در کتب آسمانی نگاه کنیم، دو وجه دارد که یک وجه آن در این دنیا و
وجه دیگر مربوط به دنیایی دیگر می باشد.
سلام
نوروزتان مبارک
همه اقوام، برای خودشان نوروز دارند. آغاز هر سالی، نوروز تابعین آن سال است. آغاز سال قمری، آغاز سال شمسی، آغاز سال میلادی، آغاز سال چینی برای بسیاری از ملل اهمیت دارد.
در آیین زرتشت که متعلق به ایران قبل از اسلام است، از روزگار کهن رسم بود که این روز را گرامی میداشتند، شادی میکردند، ولی هنوز در بطن و متن خود این شادی، انتظار وجود دارد، آیا میدانید چرا؟ برای این که معتقدین به نوروز قطعا گرفتار، بیچاره، دردمند، فقیر و تحت تبعیض و ظلم بوده اند، پس به امید این که در سال جدید از شر این مشکلات خلاص شوند، جشن میگرفتند و تبریک میگفتند. وگرنه تبریک گفتن برای این که آغاز بهار است، گل ها باز شده، شکوفه ها سر زده، درخت ها سبز گشته، چندان تبریک گفتنی نداشته است! آیا می دانید چرا؟ برای این که خدا حال گیر است! اکثرا و قریب به اتفاق اوقات دیده ایم که بهار که شروع شد و نوروز که به پشت سر رفت، ناگهان یک سرما، یک یخبندان، یک برف یا یک تگرگ می آید و هر آنچه که مایه و سرمایه کشاورز بوده و یا مایه دلخوشی باغدار بوده را نابود میسازد.
روز پدر یادآور حقوقی است که بعضاً بر زمین مانده است. پدر یک عامل اصلی
برای توالد است.
پدر شدن وظیفه سنگینی دارد.
از پدران چه توقعی میرود و پدران از فرزندان چه توقعی دارند؟
«پدر» در قاموس انتظار، شخصیتی است که باید به انسان نیرو بدهد؛ از وقتی
که اسپرم در وجود پدر تشکیل میشود این مسئولیت شروع میشود تا وقتی که در همسرش تخلیه
کند و همچنان که مادر مسئولیت سنگینی دارد.
پدران از بس در فشار ایام هستند به مسئولیت عمده خود توجه نمیکنند، پدر
شدن یک «اعتبار» و یک «مسئولیت» است و برابر است مثل دو کفه ترازو است؛ هم مقام دارد
هم از جایگاه خودش باید دفاع کند.
موقعیت پدر، وجدانگرایی و تزریق اخلاق بر فرزند است.
فرزند تحت تربیت پدر و مادر است، اینکه ما همیشه از پدر دم میزنیم چون
روز پدر است. پدر سلسله مراتب از بالا به پایین است یعنی یک روزی خودش فرزند بوده،
بعد نوه شده، بعد نتیجه، نبیره و ندیده! به پایین هم انتقال میدهد یعنی فرزندانش،
نوه هایش، نتیجهها، نبیرهها و ندیدههایش.
- نیازهای مادی، تامین
مخارج است.
- نیازهای معنوی،
تامین اخلاق و اعتقادات سالم و صحیح است.
از پدر چه انتظاری میرود؟ آنچه که گرمابخش خانه است اخلاقمداری است.
ممکن است یک پدر مخارج فرزندانش را تامین و تهیه کند اما با اعصاب آنها بازی کند و
احساس آنها را در ورطه بازیچه قرار دهد.
فرزند هر چه دارد از کانون خانواده است که پدر و مادر، سَکودار آنهاست.
کسانی که خراب می شوند، در جامعه فاسد و منحرف میشوند، پدر یک سهمی در این معضل دارد.
پدر آیینه فرزند است، در آیینه دنیا را میبیند.
با پدران در صلح و صفا باشیم و پدران با فرزندان به نیکی و خوبی رفتار
کنند. باید حدود مشخص بشود، دو کفه باید برابر بشود؛ هم فرزند نسبت به پدر حق دارد
و هم پدر به فرزند. حقوق و عقوق؛ عقوق هم متقابل است، یک فرزندی که بخاطر یک جرمی در
زندان می افتد، پدر او مسئولیت دارد، فرزندی که در جوانی علم را رها میکند و به بازیگوشی
میپردازد پدر نقش دارد. فرزندی که به بزهکاری منتقل میشود، پدر سهم دارد. شرکت سهامی
است؛ شرکت سهامی عام در تولد فرزند. جامعه اثر میکند، تعلیم و تعلم تاثیر دارد، حکومت
اثرگذار است، ولی اصلش پدر است چون جامعه از خانوادهها، خانوارها و خانهها تشکیل
میشود و می شود یک کشور. اگر کشور را بخواهیم بسازیم باید به جوانان بها بدهیم، آنها
را تامین نیرو کنیم، عقده را از آنها دور کنیم و عقده گشایی کنیم.
در مسیر انتظار پدر بسیار دارای اهمیت است، فرزند در یک موقعیت خاص باید
پدر را در خُلقیّات تعقیب کند، اگر اخلاق نیکو باشد، اثر میگذارد.
غالبا فرزندانی که در خانههای مملو از دعوا و درگیری زندگی میکنند افسردهاند،
گریز از منزل دارند و پناه به دیگران می برند.
اعصاب برای خانواده خیلی مهم است. اعصاب از عصب گرفته می شود و عصب هم
در وجود انسان روی احساس، اخلاق، افکار و اعمال و افعال کار میکند. موقعیکه یک سوزن
به بدن انسان فرو میرود، آدم ناخودآگاه فریاد میکشد یا خودش را به عقب میکشد و تکان
میدهد، همینطور اگر زخمی به فرزند وارد بشود پدر در موقعیت انفعالی و وجدانی قرار
میگیرد.
بیایید هم پدران خوبی باشید و هم فرزندان کمک کنند به پدر ها که خوب باشند.
چون فرزند از چند قسمت نقش و تاثیر میگیرد و بعد به پدر انتقال میدهد، شاید تخریب
اعصاب بیشتر سر همین مسئله باشد که دوگانگی و معارضات در خانه هست.
پدر بعنوان بزرگ خانواده باید افکار خود را با فرزندانش همسو کند و متقابلا
فرزند نسبت به پدر خلق و خوی خود را تنظیم کند.
نظم در خانواده برای این است که انسان راحت تر زندگی کند، خانواده هایی
که به طلاق کشیده شدهاند، دارای فرزندانی خشن و خشونت گرا هستد، دارای عقده هایی هستند
که اگر بتوانند تخلیه کنند به بیراهه میروند، و اگر نتوانند، در خودشان میریزند،
افسرده میشوند، کم کم به دوره جنون کشیده میشوند و یا به مواد مخدر یا نوشیدنیها
پناه میبرند!
حق پدر را ادا کنید ای فرزندان، به اینکه حرمتش را داشته باشید و با او
هماهنگ باشید و ای پدران، شما هم حال و هوای منزل را به گونهای تنظیم کنید که فرزندگریز
و منزلگریز نباشد. فرزندی که خیر از خانواده نبیند به دیگران پناه می برند. الان هم
«دیگران» عبارتند از عوامل ماجراجو، افراد جنایتکار و ضد حقوق بشر! حقوق بشر را باید
پدر در صحن خانواده پیاده کند و خانواده هم باید با او همکاری کنند، نه پدر روی لج
بیفتد و نه فرزند، توازن برقرار بشود!
کشوری که پدر و فرزندش عاقل باشند، آگاه و هوشیار و زیرک و صالح و سالم باشند،
در مرحله شکوفایی و بازدهی نیکو قرار دارد.
ایران - تهران - حصر خانگی
هفتم اسفند ۹۹
ویدئو را اینجا ببینید.
عشق، وفور محبت است. حب و بغض از مشترکات بین انسان و حیوان میباشد. انسانها همدیگر را در یک شرایط خاص عاطفی و وجدانی دوست دارند، ولی این دوستیها در نوسان و تابع تحولات قلب میباشد. یعنی آن انقلابی که در روح و جسم انسان ایجاد می شود؛ روی وابستگیهای عاطفی انسان و دیگران تاثیر مختلف دارد.
این که در تقویم سالانه، یک روز را روز عشق و یا دوستی قرار دهند، خوب است. چرا که این رویداد؛ انسانها را در تحولات مثبت دوستیابی و دگراندیشی یاری میکند. ولی در پاسخ به این پرسش که آیا این دوستیها پایدار است، این عشقها حقیقی یا مجازی است و این محبتها پاینده میباشد.