خاطرات و درد و دل
بروجردی در روز جهانی حقوق بشر، دهم دسامبر 2018:
توجه : این متن بصورت محاوره ای و پیاده شده از
فایل صوتی می باشد.
در عقبه دومین زندانی که ما رفتیم، که یکیش دهه
هفتاد بود و دیگری دهه هشتاد، سومین زندان ما نیمه هشتاد بود، ما به هیچ وجه توقع
نداشتیم که در حکومت دینی، یک مروج دین که کاری با سیاست ندارد و دور است از هیاهو
و به قول معروف پا روی دم حکومت نمی گذارد، بخواهند بهش حمله کنند،
ما بعد از زندان دوم آمدیم و مستضعفین و محرومین
و گرفتاران را جمع کردیم و با آنها همدردی کردیم، آنها را نوازش کردیم و در عواطف
و احساس و وجدان به آنها سروسامان دادیم، پذیرش کردیم و ماهی یکبار هم یک اجتماعی بود به عنوان
همدردی و همخوانی بین تمام آنهایی که در مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، معنوی و
مادی گرفتار تبعیض و ظلم هستند،
کم کم این اجتماعات زیاد شد به حدی که برای رژیم
قابل تحمل نبود، هرچند که میتینگ سیاسی نبود و کاری با این ها نداشتیم ولی
نتوانستند تحمل کنند، به جهت اینکه انبوه جمعیت به حدی بود که این ها احتمال می
دادند، یک هدف برون مرزی پشت این گردهمایی های بی نظیر باشد،
آخرین جلسه ای که داشتیم در استادیوم کشوری بود،
در نزدیک بلوار میرداماد که وسعت و گستردگی آن برای حکومت قابل تحمل نبود، به گونه
ای که استادیوم به آن بزرگی با خیابان های داخلش پر شده بود از جمعیت و جمعیت به
بیرون استادیوم کشیده شده بود و دو میدان کاظمی و کتابی جمعیت عجیبی آمده بود که
اهالی منطقه می گفتند که حتما یک شخصیت تراز اولی برنامه دارد،